و ما بزرگسال می شویم
شواهد و قرائن نشان می دهد که نگارنده ی مطالب زیبا و به درد بخور(!) وبلاگ وزین سوتی در شهر(سابق) از عقل سلیم برخوردار می باشد.
چرا ؟چون اولا دیروز هفتم مرداد تولدبنده و اتمام 24 سالگی ام بوده وبنا به گفته ی سازمان ملل متحد[1] که سن جوانی را 18 تا 24 سالگی اعلام نموده ، نگارنده ایام خامی و جوانی را پشت سر گذاشته، در حال پختن است.(خام بدم،پخته شدم، هنوز نسوختم)
البته بنده از قبل خود می دانستم دارم بزرگ می شوم و دلایلی چند بر من آشکار شد که موید این قضیه بود.یکیش اینکه چند روز پیش که برای چندمین بار جهت گرفتن پول نزد پدر رفتم ایشان به من گفت:"تو دیگه بزرگ شدی،دیگه نباید پول تو جیبیت رو از من بگیری"
دومین دلیل همین مطلب قبلی است،که برای اولین بار بود که در عمرم یک مطلب جدی نوشتم،حالا شاید شصت -هفتاد درصد انگیزه ی آن تحت یک فرایند جوگیری بوده باشد اما به جان عزیزتان سی-چهل تاش حاکی از قرابت بزرگسالی اینجانب است.
از دلایل دیگر آن فرموده ی یک دوست کامنت گزار بی ادب و کردار مان می باشد که ریش در آوردن اینجانب و اتفاق نیافتادن یک سری بلایای طبیعی بر سرم را علت این قضیه می داند.
در نهایت از تمامی دوستان و آشنایانی که حضورا ویا از طریق نامه، sms ،فکس،ایمیل،(خریدن عروسک و کمربند) و... این میلاد فرخنده را تبریک گفتند و خصوصا اهالی محترم شارنیوز(به سر کردگی عرفان ا.ج) که برایمان کباب خریدند و آن چیا که دوغ (خوشگوار)شام راخرید و از همه مهمتر برادران عزیزم که همیشه با اسکناس های رنگی شان آدم را شرمنده می کنند، ممنون و سپاسگزارم،و امیدوارم آن دسته از کسانی که به نحوی این مهم را فراموش نمودند،از اینی که هستند لاغرتر شوند و گواترشان دوباره عود نماید.
زیاده جسارت است