بیایید قدر این اکسیژن محلول در هوا(!) را بدانیم
همان طور که مستحضر بوده و هستید به علت کمبود بخار و موقعیت بی شغلی، در باره ی همه ی جریاناتی که پس از شب 22 خرداد اتفاق افتاد سکوت کردیم،بهتر بگویم سکوتانده شدیم.اصلا به ما چه که چی شد ،چطوری شد و چگونه این طوری شد،که محال بود بشه و اگه قرار بود بشه چرا این قدر تابلو! به هر حال (نا)چیزیه که شده و دنیا پستی و بلندی زیاد داره البته ما که بلندی هایش را ندیدیم ولی داداشمان که در آن ولایت اسکاندیناوی می باشد می گوید دنیا از ان بالا یک رنگ دیگر است و همیشه بادیدن عسک هایی که برای مان می فرستد از حسادت منفجر می شویم ،که ما کجاییم و دوباره ما کجاییم.
قبل از آنکه آهوی کلام از یدمان در نرفته و به کوه و چمن و بیابان و عابر بانک نزده به اصل موضوع بپردازیم ،در این ایام بی خبری و بی خیالی و سوت و پرسه زدن در کوچه ی علی چپ ،چند روز پیش که رفته بودیم برای خودمان قاقا لی لی بخریم مشاهده نمودیم همه ی مغازه ها تعطیل گشته است .اول شیطان توی جلدمان رفت و فکر کردیم انتحابات تجدید شده ولی بلافاصله با وردی که از مرحوم مادربزگ مان یاد گرفته بودیم شیطان را کله پا نمودیم و فهمدیدیم لابد مغازه دارها رفته اند دسته جمعی در منزل 22 خرداد را جشن بگیرند،و بزنند و حرکات موزون انجام دهند،البته چون مواضع فکری ما کمی سبز بود مبلغی ناراحت شدیم و پیش خودمان گفتیم ااااک هییی ولی از طرفی هم از وجود این همه شادی و یکدستگی در میان همشهری های محترم به وجد آمدیم.
اما چون خربزه ی بی لرز مثل زهر مار می ماند و خوشی فراوان مانند هر چیز فراوان دیگر باعث دلدرد می شود در پی این حرکت قرار شده است راسته ی بازار اردلان را دیوار کشی کنند تا مشخص شود یک من ماست چقدر کره دارد و نیز چقدر دوغ!! شایعاتی هم در خصوص پلمپ نمودن بازار و تبدیل آن به زمین فوتبال به گوش می رسد.شادی هم حدی دارد همین کارها را می کنند که تورم به پانزده(بخوانید بیست و پنج) درصد می رسد.اصلا با این وضع هوا و خس و خاشاک موجود در آن شاید عزیزی خواست ماسکی کوفتی زهرماری بخرد،خب چه خاکی بر سرش بریزد.این چه وضعش است؟!!
یک مسئول محترم هم فرموده اند :"عده ای (در کمال بی جنبگی ) از آکسیژن ما استفاده می کنند و بازار تعطیل می نمایند ."چه شیوا چه نیکو چه هاج زنبور عسل! (ما را باش که تا ان لحظه فکر می کردیم اکسیژن یک عنصر فراوان در طبیعت است ) اگر اینها از نفت و گاز هم استفاده می کردند که جامعه دچار روغن سوزی و التقاط آب و روغن می گشت!
پس بیایید قدر این اکسیژن محلول در هوا(!) را بدانیم که از سرمان زیادی است و هی نفس عمیق بکشیم ولی در بازدم مواظب باشیم که صدایی از خود نبزوزانیم .در شادی های مان آنقدر ورجه وورجه ننماییم تا سرانه ی دیوار جامعه بالا نرود که آن موقع سیمان هم نایاب می شود و مجبور می شوند به جای سیمان از کاه و گل استفاده کنند که نتیجتا، خس و خاشاک بیشتر می گردد و ...
قبل از آنکه آهوی کلام از یدمان در نرفته و به کوه و چمن و بیابان و عابر بانک نزده به اصل موضوع بپردازیم ،در این ایام بی خبری و بی خیالی و سوت و پرسه زدن در کوچه ی علی چپ ،چند روز پیش که رفته بودیم برای خودمان قاقا لی لی بخریم مشاهده نمودیم همه ی مغازه ها تعطیل گشته است .اول شیطان توی جلدمان رفت و فکر کردیم انتحابات تجدید شده ولی بلافاصله با وردی که از مرحوم مادربزگ مان یاد گرفته بودیم شیطان را کله پا نمودیم و فهمدیدیم لابد مغازه دارها رفته اند دسته جمعی در منزل 22 خرداد را جشن بگیرند،و بزنند و حرکات موزون انجام دهند،البته چون مواضع فکری ما کمی سبز بود مبلغی ناراحت شدیم و پیش خودمان گفتیم ااااک هییی ولی از طرفی هم از وجود این همه شادی و یکدستگی در میان همشهری های محترم به وجد آمدیم.
اما چون خربزه ی بی لرز مثل زهر مار می ماند و خوشی فراوان مانند هر چیز فراوان دیگر باعث دلدرد می شود در پی این حرکت قرار شده است راسته ی بازار اردلان را دیوار کشی کنند تا مشخص شود یک من ماست چقدر کره دارد و نیز چقدر دوغ!! شایعاتی هم در خصوص پلمپ نمودن بازار و تبدیل آن به زمین فوتبال به گوش می رسد.شادی هم حدی دارد همین کارها را می کنند که تورم به پانزده(بخوانید بیست و پنج) درصد می رسد.اصلا با این وضع هوا و خس و خاشاک موجود در آن شاید عزیزی خواست ماسکی کوفتی زهرماری بخرد،خب چه خاکی بر سرش بریزد.این چه وضعش است؟!!
یک مسئول محترم هم فرموده اند :"عده ای (در کمال بی جنبگی ) از آکسیژن ما استفاده می کنند و بازار تعطیل می نمایند ."چه شیوا چه نیکو چه هاج زنبور عسل! (ما را باش که تا ان لحظه فکر می کردیم اکسیژن یک عنصر فراوان در طبیعت است ) اگر اینها از نفت و گاز هم استفاده می کردند که جامعه دچار روغن سوزی و التقاط آب و روغن می گشت!
پس بیایید قدر این اکسیژن محلول در هوا(!) را بدانیم که از سرمان زیادی است و هی نفس عمیق بکشیم ولی در بازدم مواظب باشیم که صدایی از خود نبزوزانیم .در شادی های مان آنقدر ورجه وورجه ننماییم تا سرانه ی دیوار جامعه بالا نرود که آن موقع سیمان هم نایاب می شود و مجبور می شوند به جای سیمان از کاه و گل استفاده کنند که نتیجتا، خس و خاشاک بیشتر می گردد و ...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 12:24 توسط مازيار اردلان
|