المپیک به سبک ایرانی

 مسابقات المپیک کم کم به پایان خود نزدیک می شوند و تیم های ملی ایران همچنان با یک مقام شصت و چهارم ،یک نهم و چند تا هفده و هجده به کار خود ادامه می دهند به اضافه ی اینکه عده ی کثیری از ورزشکاران ،من جمله اعضای تیم دوچرخه سواری هنوز به خط پایان نرسیده اند و چند مورد هم مفقودی گزارش شده است.اما چون این روزها گلاب به روی مبارکتان رفتن به دستشویی هم خالی از دستاورد نمی باشد،تا به این لحظه این مسابقات دستاوردها و نکات بسیاری داشته که چند تای آن ها را متذکر می شویم:

 

  1. قهرمانان دلیر مان بازهم برای بار چند صدم به خوبی تیم ملی اسراییل را ضایع نمودند.اما این بار علت شرکت نکردن شناگر ایرانی شکم درد و دلپیچه ایشان اعلام گردید تا در سال نو آوری و شکوفایی،در یک اقدام ابتکاری  تیم متخاصم طوری ضایع شود که خودش هم نفهمد چه جوری .
  2.  بار دیگر به جهانیان ثابت شد که ما مثل همیشه از پاپ کاتولیک تریم و کاسه ایم که از آش داغ تر و اصولا مساله ی ما المپیک و این جور جلف بازی ها نمی باشد ،ما امده ایم تا ضایع کنیم.
  3. در این دوره از مسابقات هم با درایت مسئولان حفظ و حراست حیا و عصمت در رفع سوراخ های در و دیوار و شیشه و پنجره،هیچ ورزشکاری موفق به رویت جنس مخالف(آنهم از نوع خوبش) نشده است .فقط در مراسم افتتاحیه چند مورد بای بای توسط یک ورزشکار گزارش شده که قراراست به محض بازگشت،با ایشان برخورد جدی شود.
  4. کشوری که وزیر کشورش مدرک جعلی از خودش در می آورد و ککش هم نمی گزد مدال المپیک می خواهد چه کار که مدال مسابقات محلات هم از سرش زیاد است.
  5. در صورت تمایل می توان از جاعل مدارک آقای کردان درخواست نمود چند تا مدال رنگی هم برای دلخوش نمودن این ملت بیچاره جعل نمود و سرجمع پول همه مدارک و مدالها را حساب کرد و کلی هم تخفیف گرفت و صرفه جویی ارزی نمود.

 

   نتیجه گیری: درست است که ما قهرمان و مدال و این جور چیزها را نداریم و در صحنه های مختلف ورزشی عددی نیستیم و هیچ برنامه ای هم نداریم تا عددی شویم ولی در عوض در زمینه های غیر ورزشی بسیار موفقیم و برنامه هم داریم مثلا این که سالی چند بار به خودکفایی در زمینه های مختلف می رسیم،همین پارسال در تهیه ی گندم به خودکفایی دیمی رسیدیم و امسال دوباره نصف گندم های دنیا را وارد کردیم.در برخی زمینه ها حتی از آن طرف خودکفایی هم زده ایم بیرون:با اینکه نیاز برق داخل را نمی توانیم تامین کنیم صادرات برق داریم.شاید در برخی(99 درصد) زمینه ها مدیریت مان گل و بلبلی باشد ولی این طور نیست که بعضی از عزیزان فکر می کنند همه چیز کشکی و بی حساب و کتاب می باشد.

 

ما به موتور برق رای می دهیم!

  

  نیازی به توضیح نیست که چه اندازه این روزها محبوبیت موتور برق، از دولت نهم بیشتر شده است،بنده شخصا مشاهده نمودم که بر روی یک دیوار نوشته شده بود: "ما مردم شریف شهرستان ...، به موتور برق رای می دهیم" و در یک جای دیگر دیدم که با خط نستعلیق نوشته بودند:" رفیق بی کلک موتور برق(!)".

   به گفته ی یک کارشناس که نخواست نامش فاش شود(چون قرار است در دانشگاه پیام نور استخدام شود)،این محبوبیت موتور برق از چند لحاظ قابل بررسی است که به برخی از آنها  اشاره می کنیم :

 

عُرضه

موتور برق :تنها با چند لیتر بنزین ،24 ساعت تمام بدون ادا و اطوار کار می کند.

دولت: با داشتن دومین ذغیره گاز و سومین ذغیره نفت جهان ،به زور 20 ساعت برق تولید می کند و تازه کلی منت سر ملت می گزارد که آنها برق زیاد مصرف می کنند واگرنبودند دولت می توانست کل برق تولیدی را به کشور های همسایه بفروشد وکلی سفر استانی برود و حال کند.

 

فاصله ی سخن و کردار

موتور برق: سر و صدا زیاد دارد اما به همان اندازه کار می کند.

دولت   :   سر و صدا زیاد دارد اما به همان اندازه بازهم سر و صدا زیاد دارد.

 

نسبت هیکل و غیرت

یک موتور برق فسقلی به راحتی برق یک خانه چند صد متری را تامین می کند.

یک دولت به این فربه گی به زور می تواند تق ولق برق را تامین کند.

 

 

رابطه ی چراغ ،منزل و مسجد

موتور برق: اگر از توانست از پس مصارف منزل برآید و مقداری برق اضافه ماند، یکی دو لامپ هم به همسایه می دهد.

دولت:اول برق همسایه های عزیز را تامین می کند،بعد یک بهانه ی خوب می تراشد جوری که مو لای درزش نرود که  مثلا چون ذخیره آب چند میلی متر کاهش یافته ،یا به علت این که یخ های قطب شمال آب شده اند و نسل پانداها در حال انقراض است و ... ،تا اطلاع ثانوی باید خانه در خاموشی باشد ، و در گرمای چهل درجه بدون پنکه و کولر باید روزی هزار بار پدر خانه در بیاید و کلا منزل کیلویی چند .

 

 

برنامه

موتور برق:هرچقدر پول بدی(بنزین بریزی)همان قدر آَش می خوری(برق می گیری).

دولت:  what?!

 

 

 رابطه ی تورم و نقدینگی

حتی یک موتور برق هم می داند که افزایش بی حساب و کتاب نقدینگی باعث بوجود آمدن تورم می شد.

 

دانش زبان انگلیسی  

مسلما سواد انگلیسی موتور برق از مترجمان تیم مذاکره کننده ی هسته ای کمتر نیست و چه بسا سند های بهتر و کم غلط تری بنویسد.

 

  کارشناس فوق که دوباره نخواست نامش فاش شود بازگشت عارفانه ی همشهریان به وضع طبیعی را بسیار مثبت ارزیابی کرد و پیش بینی کرد که رفته رفته با قطع آب و گاز و برق و سو بسید و کشک و پشم و گرانی مسکن و...،مردم برای ادامه ی حیات به غارها پناه برده و از خیر این دولت بگذرند و تا آن زمان از خداوند صبر عاجل برایشان طلب نمود.

 

و ما بزرگسال می شویم

اااااااا ، لپ تاپ که می گن اینه!

   شواهد و قرائن نشان می دهد که نگارنده ی مطالب زیبا و به درد بخور(!) وبلاگ وزین سوتی در شهر(سابق) از عقل سلیم برخوردار می باشد.

چرا ؟چون اولا دیروز هفتم مرداد تولدبنده و اتمام  24 سالگی ام بوده وبنا به گفته ی سازمان ملل متحد[1]  که سن جوانی را  18 تا 24 سالگی اعلام نموده ، نگارنده ایام خامی و جوانی را پشت سر گذاشته، در حال پختن است.(خام بدم،پخته شدم، هنوز نسوختم)

   البته بنده از قبل خود می دانستم دارم بزرگ می شوم و دلایلی چند بر من آشکار شد که موید این قضیه بود.یکیش اینکه چند روز پیش که برای چندمین بار جهت گرفتن پول نزد پدر رفتم ایشان به من گفت:"تو دیگه بزرگ شدی،دیگه نباید پول تو جیبیت رو از من بگیری"

 دومین دلیل همین مطلب قبلی است،که برای اولین بار بود که در عمرم یک مطلب جدی نوشتم،حالا شاید شصت -هفتاد درصد انگیزه ی آن تحت یک فرایند جوگیری بوده باشد اما به جان عزیزتان سی-چهل تاش حاکی از قرابت بزرگسالی اینجانب است.

  از دلایل دیگر آن فرموده ی یک دوست کامنت گزار بی ادب و کردار مان می باشد که ریش در آوردن اینجانب و اتفاق نیافتادن یک سری بلایای طبیعی بر سرم را علت این قضیه می داند.

  در نهایت  از تمامی دوستان و آشنایانی که حضورا ویا از طریق نامه،  sms ،فکس،ایمیل،(خریدن عروسک و کمربند) و... این میلاد فرخنده را تبریک گفتند و خصوصا اهالی محترم شارنیوز(به سر کردگی عرفان ا.ج) که برایمان کباب خریدند و آن چیا که دوغ (خوشگوار)شام راخرید و از همه مهمتر برادران عزیزم که همیشه با اسکناس های رنگی شان آدم را شرمنده می کنند، ممنون و سپاسگزارم،و امیدوارم آن دسته از کسانی که به نحوی این مهم را فراموش نمودند،از اینی که هستند لاغرتر شوند و گواترشان دوباره عود نماید. 

                                                                                          زیاده جسارت است



[1] (متخلص به  UN، همون جایی که سالی دوبار نقشه ی اسراییل از کره ی زمین محو می شه)

آنان که خود نخبه اند

 

 از چیزهایی که همیشه آزارم می دهد اینست که وقتی تلویزیون را روشن می کنم، تا این فرصت را می یابم که دکمه ی  ویدیو آن را فشار دهم (زمانی حدودا به اندازه ی 5 ثانیه) مجبورم یکی از شبکه های صدا و سیما را نگاه کنم.چند روز پیش که این اتفاق فجیع دوباره تکرار شد،متوجه شدم که یکی از شوهای استانی رییس جمهور به طور مستقیم از یکی از شبکه ها(فرقی نمی کنه همشون سر و ته یه کرباس ان) دارد پخش می شود،چون معمولا ایشان حرفهای عجیب و غریب زیاد می زنند،برایم جالب بود که یک دفعه هم که شده به سخنانشان گوش فرا دهم،و بصورت دست اول آنها را بشنوم.

  مگر چیز دیگری جز نصیحت و پند و اندرز هم در گفته هایشان یافت می شد؟البته باادبیاتی که قطعا درخور هیچ شهروند ایرانی نیست چه برسد به شخص اول قوه ی مجریه.

  ایشان در بخشی از سخنانش از انگلیس به عنوان استعمار پیر یاد می کند و در مقابل کسی که سالها شعار مرگ بر او را سرداده است چنان تغییر موضع می دهد که گویی سالهاست باهم دوستان گرمابه و گلستان اند.یاد مقاله ی محمد قوچانی در روزنامه ی شرق می افتم،زمانی که به بهانه ی نامه ی احمدی نژاد به جورج بوش نوشت  این کار رییس دولت جز تحقیر غرور ملی در مقابل هیچ دستاوردی،چیزی در بر نداشت.

  آیا صرف برخورد مودبانه ی یک دیپلمات نشانه ی حسن نیت کشور متبوعش است؟چه که در همه جای دنیا(بجز ایران) رعایت پرستیژ سیاسی از ادبیات کار سیاسی است و رعایت آن بر همه سیاسی کار ها واجب است.

  به خاطر بیاورید زمانی که نظامیان بریتانیایی-بی هیچ علت مشخصی-توسط ایران دستگیر شدند، و بدتر از آن هنگامی که برای آزاد نمودن آنها شو تلویزیونی گرفتند و منوچهر متکی وزیر امورخارجه مراسم بدرقه کنان برایشان گرفت.به راستی این گونه رفتارهای دولتیان بیش از هر چیزی بی برنامگی دولت و دیپلماسی ضعیف آنها را می نمایاند.

   از ابتدای شروع به کار دولت نهم در بیشتر زمینه ها کار بر اساس آزمون و خطا صورت گرفته است،که خود ازبی تجربگی و بدتر از آن عدم اعتقاد رییس جمهور به مشاوره با افراد کاردان و خود نخبه خواندن خویش سرچشمه می گیرد. اما پرسشی که به ذهن متبادر می شود اینست که آیا سیاست خارجی هم جای آزمون و خطاست؟آیا نباید در این زمینه اندکی بیشتر تامل کرد، چه اقدامات عجیب و غریب افراد در این زمینه امکان ایجاد خطر جدی و هزینه های غیر قابل جبرانی برای کشورخواهد داشت.

   اما طنز قضیه در آنجاست که طی شایعه پخش شده در برخی از سایت ها، در سند موسوم به NON  PAPER صادر شده در آخرین دور مزاکرات ایران و 5+1،توسط ایران، وجود اشتباهات فاحش املایی موجبات خنده ی دیپلمات روسی را فراهم نموده که صحت این شایعه گواه از میزان عدم تسلط و آشنایی تیم مزاکره کننده ایران به کارشان است.آیا همه دولتیان باید از افراد نزدیک به رییس جمهور انتخاب شوند؟اگر در میان نزذیکان ایشان یک مترجم زبده پیدا نشود باید غرور ملی یک کشور که مشاهیرش در تمام جهان(به جز داخل کشور) شهره عام و خاص و مورد احترام همگان اند، به سخره گرفته شود؟