کله ی خروسی قدغن

 

   پس از آنکه در چند هفته ی گذشته نیروهای انتظامی در یک عملیات قلیان گیری به قهوه خانه های شهر یورش برده و مقدار زیادی قلیان میوه ایی را دستگیر کردند،و در یک اقدام دیگر به بوفه ی پارک ها شبیخون زده و میلیون ها تن چیپس و پفک و چای کیسه ای را کشف  نمودند ،آتش خشمشان به خیابان جمهوری و کله های خروسی هم رسید.

   روز دوشنبه پانزده مهرماه،18 جوان که برخی از آنها، موهایشان را به شکل خروس ،دم کلاغ، کاکل کفتر، شاهپر قناری و از این دست در آورده و مشکوک به امراض واگیردار و خطرناک آنفلوانزای خروس ، جنون مرغی و تب تینیجری و... بودند .دستگیر شدند .

  به گفته ی یک شخص آگاه(که قرار ست در دانشگاه صفر- بیست استخدام شود)، یک مامور برای خالی نمودن دل دستگیرشدگان هر 2دقیقه3بار آنها را تهدید به تراشیدن سر با تیغ کرده بود که چون از سال 1290 و اختراع ماشین اصلاح (توسط شخصی با همین نام) سر کسی رابا تیغ و آب داغ نمی تراشند، بازسازی این کلک قدیمی دربرخورد با مجرمان  در نوع خود بی سابقه بوده است.

 اما در رابطه با اقدام اخیر نیروی انتظامی نکات قابل تاملی به شرح زیر وجود دارد:

1.    با توجه به این که برخی عناصر اصولگرا در حمایت از اقدام مذبور،به دستگیر شدگان عبارت مرد های زن نما را اطلاق نموده اند،توصیه می کنیم آن دسته از زن های مرد نما نیز که از مقدار متنابعی ریش و سبیل برخوردار می باشند و آشنایی چندانی با دستگاه اپیلاتور ندارند تا خوابیدن آب ها از آسیاب از خیابان جمهوری تردد نفرمایند.

2.    در راستای اینکه این روزها همه چیز قر و قاطی می باشد ( مثلا مدرک دکتری را به  جای کاردانی جا می زنند و صدای کسی هم در نمی آید)،عزیزانی که مرد بوده و مرد نما هم می باشند تا اطلاع ثانوی صورتشان را با تیغ(اعم از مچ تری ، توربو، فیوژن پاور و بی پاور) اصلاح نفرمایند ،چه بسا به زن نما دیده شوند و کله شان با تیغ زده شود.

3.    عزیزان مامور و مسئول بروشوری تهیه نموده و در آن لیستی از:سن مناسب ازدواج ،خصوصیات همسر مناسب ،چگونگی اجرای مراسم بله برون،جهاز عروس، تعداد کافی بچه ،مدل مناسب موی بچه،لباس مناسب پدر و مادر بچه،آنچه زنان می خواهند وخلاصه کل امور روزمره و شب مره تهیه نموده و به دست مردم بدهند تا مجرمان احتمالی خود را در اسرع وقت به کلانتری محل تحویل دهند و عده ای را از نگرانی برهانند.

4.    با توجه به این که عده ای از دستگیر شدگان ظاهری ساده و حتی پایین تر از استاندارد های نیروی انتظامی را داشته اند،از جوانانی که چشم چشم دو ابرو ،دماغ و دهن یه گردو دارند مصرانه تقضا می شود برای جلوگیری ازایجاد اختلال در نظم عمومی و اعصاب نیروی انتظامی از خانه هایشان بیرون نیامد و-ور دل والدین خویش- در منزل بمانند.

5.    با عنایت به این نکته که اصولا ریشه این جور مشکلات فرهنگی می باشد، توصیه می کنیم عزیزان به این ناحیه بیش از پیش توجه داشته باشند و در این راستا ترانه ای را تقدیم می کنیم،باشد که بعضی از خوانندگان ارزشی به مناسبت های مختلف ان را لبخوانی نمایند :

 

کله ی خروسی قدغن

موی دم اسبی قدغن

پرسه ی بیجا قدغن،گپ با رفقا قدغن

برای مد تازه، اجازه بی اجازه

لا لا لا لا لا لا لا ،لا لا لا لا لا لا لا

قلیون و چایی قدغن

چیپس قدغن ،میپس قدغن

پارک مولوی قدغن،هرچه ماهوی قدغن

راست قدغن ماست قدغن،هرچی که اینجاست قدغن

چپ غدغن گپ قدغن،پرحرفی من قدغن

لا لا لا لا لا لا لا ،لا لا لا لا لا لا لا

 

سلام اینجا رشت است!

   بالاخره پس از خوردن دود چراغ و خون جگر های فراوان موفق به ورود به دوره کارشناسی ارشد شدم،نمی دانم انگیزه ی اصلی ام برای ادامه تحصیل چیست اما این را خوب می دانم که فرار از زادگاهم همیشه یک انگیزاننده ی خوب برای آن بوده است.

   بارها آن گفته ی عرفان الف.ج را تایید کرده ام که می گفت سقز شهر عجیبی است و پای هر عکس و بالای هر مطلب و روی هر دیوار و تیر برق و میز شارنیوز و خلاصه هرجا که مجالی برای نوشتن داشت می نوشتش.

   آری سقز شهر عجیبی است،با ساکنانی عجیب تر.ساکنانی که همه از زادگاهشان گریزانند و همیشه آرزوی جلای دیار و بخشیدن عطا را به لقای آن و رفتن به هر آن کجا که باشد بجز این سرا را دارند ، اما هنگام رفتن،نرسیده به خروجی شهر طوطی مبارکشان یاد هندوستان می کند و دلشان هوای میدان هه لو و خیابان جمهوری و پارک شهر و(استثنائا برای شارنیوزی ها دفتر شار نیوز) ... و برای برگشتن لحظه شماری می کنند. لحظه ها را شمرده و کنار می گذارند و گاه باز آمدن فرامی رسد،به شهر که وارد می شوند نرسیده به ترمینال همه چیز دوباره برایشان عادی می شود و آن تنفر همیشگی دوباره سراغشان می اید،و شوق رفتن و گفتگوی دوباره ی گون و نسیم ...

به کجا چنین شتابان!(لطفا از سرعت خود بکاهید،پلیس راه با بابای خود هم سر شوخی ندارد.)

   گون از نسیم پرسید(گون استعاره از خبرنگارفضول سایت مستقل خبری شهرمی باشد)

 به هرآن کجا که باشد(به تو چه مگه تو فضولی؟)

 بجز این سرا سرایم...(می رم جایی که 3اف نداشته باشد)

  به سرایی که بشود با خیال راحت در خیابان هایش دم زد و کسی تنفرش را با تنه زدن ابراز نکند،جایی که یک اعتراض ساده به کتک کاری و چاقو کشی ختم نشود،مکانی که اسطوره داستانهایش از طبقه ی ارازل و اوباش نباشد،به جایی که بشود در غیاب سایه ی سنگین تعصب پدر و فضولی پیر زن همسایه، با معشوقه یک چایی تلخ خورد،به جایی  که بعد از غروب افتاب بشود در خیابان هایش انسان دید،به دیاری که به شهر ارواح نماند و زندگی در آن جریان داشته باشد.

  اما اینجا رشت است،شهر باران،جایی که در آن رطوبت همه چیز را سبز نگه می دارد،حتی تکه چوبی که برای نصب آنتن تلویزیون روی شیروانی خانه ام قرار داده اند،زندگی در اینجا حرکت دارد ،مغازه ها تا دیر وقت باز اند و امنیت میمون اجازه می دهد که یک خانم جوان تا دیر وقت در هوای باز نفس بکشد و  ارازل شامپانزه را به او کار نباشد، اگر چه هوا خیط هم باشد.

   دانشگاه گیلان هم شبیه دانشگاه است، در آن با دانشجو به مانند گوسفند رفتار نمی شود،نمره ی کسی در روز روشن گم نمی شود،مسئول آموزش در ساعات کاری ناخن هایش را سوهان نمی کشد،سرویس ایاب و زهاب به وفور موجود است و مشکل خاصی نداریم،تنها به ما خوابگاه ندادند که خیل عظیم ورودی جدید ها جای گله گزاری برای ادم نمی گزارد.خلاصه ملالی نیست جز دوری شما ،میدان هه لو ،خیابان جمهوری،پارک شهر و دفتر شار نیوز.