بدون شرح، با زیرنویس!

زیرنویس: به نظر شما کدام برداشت از اعدادی که این دختر نشان می دهد می تواند درست باشد؟

1- سه ساله نرفتم آرایشگاه

2- سی سالمه هنوز ابرومو ور نداشتم

3- من دارم به فیلمبردار شماره می دم

4- من دارم به کل ملت ایران شماره می دم

5-من دارم به کل ملت جهان شماره می دم

6-سه مساوی است با سه، خلاص

7-من سه تا پرچم چسپوندم به خودم که هر سه شون سه رنگن

8-سی سالمه مجردم، سی ساله دیگه هم شوهر نمی کنم

9- پرچم ایران سه رنگ داره، قرمز-سفید-نقطه چین

10-قبلا پرچم سه رنگ بود، ولی حالا هم سه رنگه

11- ببینید من بلد نیستم لاک بزنم

12-با چی می شه اینا رو پاک کرد

13-لاک که می گن اینه؟

14-من در امتحان کنکور 3 بار از سهمیه استفاده کردم، هنوز سه بارم مونده

15-من که سه تا سهمیه دارم، چرا رتبه ام باید بشه سه

16-...

This is my ZARGHAMY

   اصلا اعتدال در این شهر واژه ی غریبیست، انگار نافش را با افراط و تفریط بریده اند. آب و هوایش بهتر از هر نمونه ی دیگری موید این مطلب است. تابستان هایش آنقدر گرم است که فقط باید یکجا بنشینی (ترجیحا رو به دریچه ی کولر)  و برای کاهش دما دعای کمیل بخوانی و زمستانهایش آنقدر سرد که باید روی بخاری جلوس نمایی تا دستگاه گوارشت یخ نبندد. بعضا پیش می آید که دو سه سال یک قطره باران نمی بارد، و بعضی اوقات آنقدر می بارد که غیرت آدم موقتا دچار اختلال می شود.

   امسال خبری از نزولات جوی نبود و همه منتظر خشکسالی بودیم، تا این که بارش برف شروع شد و دوسه روز است کماکان ادامه دارد. برای افرادی مثل من که این چند روزه در خانه مانده اند، نشانه ی بارش زیاد برف می تواند مشاهده ی اختلال در کانال های ماهواره ای باشد که در نتیجه ی انباشته شدن برف زیاد روی دیش پیش می آید.

    خلاصه مجبور شدم به پشت بام بروم تا علت موضع را از نزدیک پیگیری نمایم، و آنجا یک چیز نوستالوژیک به چشمم خورد، آنتن تلویزیون، رسانه ی ملی سابق. چقدر مسخره می نمود، با پره های کج و معوج، که روی یک پایه ی فلزی زنگ زده نصب شده بود. از اثرات موجود بر روی آن می شد فهمید که ظاهرا به یک دستشویی هوایی برای پرندگان محلی تبدیل شده است. از همه مضحک تر، سیمی بود که از آن خارج  شده و به حوض حیاط ختم می شد. جالب اینجاست که حیاط خانه ما اصلا حوض ندارد. یادم نمی آید چند سال است تلویزیون نگاه نکرده ام اما آخرین برنامه ای که دیدم هم بازم یادم نمی آید. کاش یک دوربین داشتم و بغل آنتن از خودم یک فیلم می گرفتم:" اینجا سقزه، من مازیارم، دیس ایز مای ضرغامی" و برای آقای ضرغامی می فرستادمش.

   در راه برگشت از پشت بام، در این فکر بودم که آیا می شود برف و آنتن و نوستالوژیک و ضرغامی را به هم ربط داد، که ظاهرا در این زمینه موفق بوده ام. منتظر ارتباطات بعدی ما باشید.

داوران ایرانی (دسته) گل کاشتند!

به گزارش خبرآنلاین، در بازی میان ژاپن و سوریه؛ اشتباه مدافعان و دروازه بان ژاپن که با یک گل از سوریه پیش بودند ، این فرصت را برای سوریه ای ها ساخت که در موقعیتی مشکوک جلوی دروازه شاگردان زاکه رونی صاحب توپ شوند اما مهاجم سوری را دروازه بان ژاپن سرنگون کرد تا بلافاصله محسن ترکی در سوت خود بدمد. ژاپنی ها اعتقاد به آفساید داشتند حسن کامرانی فر کمک ایرانی هم تصمیمش آفساید بود. یعنی اینکه توپ را بازیکن سوری به هم تیمی اش داده که در شرایط آفساید قرار داشته اما محسن ترکی به آنکه به کمکش نگاه کند اعلام پنالتی کرد.

  و به این صورت یک دسته گل دیگر از فوتبال ایران رقم می خورد.  مثل این که عزیزان ما در این فدراسیون کمر به همت بسته اند که بعد از لحاظ نمودن مدیریت فوتبال ملی، مدیریت منطقه ای و چه بسا جهانی این رشته ی ورزشی را تمام و کمال بنمایند طوری که جای گله گذاری باقی نگذراند. واقعا وجود چنین کثرتی در این فرهنگ فوتبالی قابل توجه است، سه نفر( یک داور و دو تا کمک داور) آب شان توی یک جوب نمی رود، یکی آفساید می گیرد، یکی به پنالتی اعتقاد دارد و لابد دیگری در ذهنش دارد یک کار مخملی انجام می دهد. پر بیراه نیست که از قدیم و ندیم گفته اند اجتماع بیش از یک نفر در این مملکت جواب نمی دهد، یا اگر بدهد بوی پپسی کولا می دهد.

   اما از آن جهت که فوتبال نود دقیقه است، و جوجه را آخر پاییز می شمارند، کارستان تیم داوری ایرانی به هیمن جا ختم نمی شود، چرا که در دقایق بعدی، داور وسط با استفاده از یک بسته ی 52 تایی از کارت های قرمز، زرد،سبز، نیلی، بنفش، صورتی و پوست پیازی، از هر آنچه در زمین بازی موجود است، حداقل یک نمونه را اخراج می نماید. در این فهرست کسانی اعم از یک دروازه بان تیم ژاپن، یک مهاجم سوری، تعدادی عکاس پشت دروازه، دو فقره تصویر بردار،یک مورد آدامس فروش سیار در ورزشگاه، پنج-شش تا تماشاچی و یک  مورد بشار اسد  به چشم می خورند.

      لذا ضمن عرض تشکر از دست اندر کاران فوتبال کشورمان از نشان دادن حسن مدیریت جهانی در فوتبال از خود، این موفقیت را به جامعه ی فوتبالدوست و به خصوص جوات خیابانی عزیز تبریک عرض می نماییم.

مشتری گوسفند نیست

  از هزار و یک خاصیت ما ایرانی ها یکیش این است که هر کاریمان بکنند همانی هستیم که بودیم.  هر چه در این کتاب ها می گویند دوره دوره ی ارتباط با مشتری است، مشتری حرف آخر را می زند ، مشتری این است و مشتری آن، مشتری روی سرمان جا دارد و مشتری گوسفند نیست بازهم توی کتمان نمی رود که نمی رود.

    نمونه اش همین آی .اس.پی ...در این شهر خودمان. اصلا ارتباط با مشتری اینها من را دچار یک نوع سردرد مزمن نموده است. ماهی بیست هزار تومن برای سرویس حجمی  128 کیلو بایت، که مثل خیلی از چیزهای دیگر در این سرزمین این 128 اش جهت خالی نبودن عریضه بوده و عملا سرعت در حد همان اینترنت بوقی سابق خودمان(دایل-آپ) است. تازه روزی بیست هزار بار قطع می شود که البته وصل نمی شود و باید هربار ریستارتش کنی پدر سوخته را.

    پس مجبور می شوی حداقل سه روز در هفته به دفتر آی.اس.پی مذبور مراجعه نمایی. وقتی وارد می شوی می بینی یک آقای محترم نشسته که احتمالا به تازگی از دماغ فیل نازل شده اند و  دارد گیم بازی می کند . چاره ای نداری، خیلی مودب می روی جلو بعد از عرض سلام، مشکلت را در میان می گذاری و هزار و پانصد تا دلیل می آوری که به خدا و پیغمبر  و طین و زیتون و  سیرترشی اینترنتم اینجوریه و همش قطع می شه و اعصابم خورده... و میزنی زیرگریه زار زار ... و ایشان در حالی که در کمال خونسردی دارد گیم بازی می کند، بازهم گیم بازی می کند.

    بعد از چند دقیقه علافی، با ناراحتی تمام باسن مبارکش را  برای بررسی موضوع تکانی داده و با لحنی حق به جانب می گوید: شما یک 16 دقیقه و یک 10 دقیقه و یک ... کار کردی با اینترنت، چطور می گی قطع می شه؟!! و دوباره به گیم خویش ادامه می دهد، یعنی در آن لحظه، اگر به حفظ فیر پلی در فوتبال و اخلاق تختی در کشتی اعتقاد نداشتم آن سرور را در حلق یا یک جای دیگرش لحاظ می نمودم .

   دوباره مشکلات مذبور را با کمی پیازداغ اضافه مطرح می نمایی و به جان بچه و ناموس و غیرت و شرف قسمش می دهی که بیاو و آقایی کن و این قطعی ما را درست بنما .  این بار یارو با آوردن پاره ای از دلایل فنی و تخیلی طوری قضیه را می پیچاند که نفهمی از کجا خوردی، و اصلا تو کی هستی و آنجا کجاست ؟

 نتیجه این می شود که دست از پا دراز تر به خانه بر کمی گردی و با خودت فکر می کنی، که واقعا اینجا کجاست؟آیا این مملکته که ما داریم؟ آیا همیشه باید از این یه ذره قدرتی که داریم سو استفاده کنیم؟ آیا آی اس پی ... هم شد آی اس پی؟