حکیم ابولقاسم خروس!
حکیم ابولقاسمِ بالا از کوچه های خاکی و با توپ پلاستیکی فوتبال را شروع کرد . البته این حکیم ابولقاسم شدن ایشان بعدا اتفاق افتاد و داستان دارد. یعنی اول ایشان فقط خروس بود و حتی حکیم هم نه. ایام گذشت، آب گل آلود ،شیر تو شیر و سپس خرتوخر گشت. در این میانه ابولقاسم مذکور چکار کرد؟ وایساد؟ خیر. نگاه کرد؟ بلی. ازآب گل آلود و خر تو خر ماهی گرفت؟ خیر . گرفتی ما رو؟ خیر، زیرا یک توپ قلقلی گرفت. ابتدا توپ مورد بحث یک برگ داشت که حکیم به آن بسنده نکرد و بعد ها چند لایه اش کرد زیرا که با توپ یک لایه بازی اش نمی دادند و مورد تمسخر الف بچه های میدان قرار می گرفت. چطور توپ قلقلی خود را چند لایه کرد؟ این طور که ایشان به لابی و زیرآبی و سیرابی و مرغابی و به تمام قافیه های موجود برای کلمه ی لابی در زبان فارسی متوصل شد و لایه های توپ را توسعه داد. روزگار به کامش بود. از یک طرف آب خرتوخر بود، از یک سو هم بچه های دارای سبک را بازی نمی دادند .یعنی این وسط یک ابولقاسم بود و یک زمین خاکی. ابول حریف فرضی را دریبل می زد، با خودش یک-دو می کرد، خودش سانتر می نمود برای خودش، می پرید بالا مثل استیلی هد می زد. در کمال ناباوری بازی را می برد و آخر سر پیراهن و کفش ها و حتی تنبانش را به هوادارانش تقدیم می کرد. یک بار توی افساید بود که کمک داور شاخ در آورد. یعنی یک متر از حریف فرضی جلوتر توی آفساید بود که کمک داور توی گوشش خواند: " مقداری رعایت بفرما که بازی واقعی به نظر برسد" . اما ابول همیشه حواسش بود و مرتب لایه های توپ را اضافه می کرد. تا جایی که بیشتر اوقات زمین خاکی در اختیار حریف فرضی بود. یعنی ابول بیشتر اوقات را در زادگاه خود به شرکت عیادت ها و در مجالس می گذراند. یک بار به وساطت میان دو طرف متخاسم می نشست، یک بار هم به گریستن پای یک میت و این شد که مردم بر وی لقب حکیم نهادند چرا که مرهم هر دردی را در کیسه داشت. تا اینجا وی حکیم نقطه چینِ خروس بود. چرخ روزگار از حرکت باز نمی ایستاد و از قضا در بر همان پاشنه می چرخید. یک کار اصلی حکیم نقطه چین خروس عزل و نصب مدیران بود و افزایش لایه های توپ قلقلی. تا جایی که به گفته ی منتقدان دیگر با این توپ نمی شد فوتبال بازی کردو به همه چیز می مانست الا توپ قلقلی . در این وسط یعضی اوقات که حکیم برای تفریح به زمین خالی سری می زد، می رفت و چند تذکر می داد و دوتا سوال طرح می کرد و سه تا طرح توقف مذاکرات هسته ای مطرح می نمود و بر می گشت. بیشتر اهل نصب بود و به نطق کمتر علاقه نشان می داد. از آن رو که به زبان شیرین فارسی مسلط بود طرفداران وی ایشان را ابولقاسم فردوسی زمانه نامیدند و سرجمع شد حکیم ابولقاسم خروس!